ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
28
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى )
و سدّ ياجوج و ماجوج بست ، از بعد موسى عليه السّلام بود . اين اسكندر رومى است ، و ماقدونى نيز گويند ، و او را ذو القرنين الثّانى خوانند . و شرح داده شود به جايگاه خويش - إن شاء اللّه تعالى وحده . طبقهى اشكانيان و نسب ايشان ، مجمل ايشان پراكنده بودند ، هر جايگاه ؛ از بهر آن ملوك طوايف خواندند . و سير ايشان به جايگاه توان گفت از آنچه ذكر دارد . و نسب برين جمله يافتيم كه به تفصيل نوشته شد از روايت بهرام موبد شاپور : اشك بن داراى بن داراب ، اشك بن اشكان ، شاپور بن ادران بن اشك ، بهرام بن شاپور ، بلاش بن بهرام ، هرمز بن بلاش ، نرسه بن بلاش ، فيروز بن هرمز ، بلاش بن فيروز ، خسرو بن ولادان بلاشان ، اردوان بن بلاشان ، اردوان بزرگ بن اشكانان ، خسرو بن اشكانان ، به آفريد بن اشكانان ، بلاش بن اشكانان ، نرسى بن اشكانان ، اردوان كوچك أفدم . و به ديگر روايت ازين نامها دو سه بگردد . و اردوان را در سير الملوك آذروان نوشته است ، أفدم ، يعنى آخر ، و نسب او چنين گويد ، آذروان بن بوذاسف بن اشه من ولد آذروان بن اشه بن اشغان ، و بدين اردوان بزرگ را مىخواهد - و اللّه أعلم . طبقهى ساسانيان و ذكر ايشان در وصف پوشش اردشير پاپكان - چنين روايتست كه بهمن را پسرى بود ، نام وى ساسان . چون بهمن پادشاهى دختر را داد ، ننگ آمدش ازين كار و به دور جاى رفت و نسب خويش پوشيده كرد . و گوسفندى چند بدست كرد و همىداشتى تا به هندوستان اندر بمرد . و از وى پسرى ماند هم ساسان نام بود ، و تا پنجمين پسر همچنان اين نام همى نهادند . و روزگار اندر محنت و شبانى كردن همىگذاشتند تا پاپك ، پادشاه اصطخر ، خوابها ديد كه به جايگاه گفته شود . و ساسان را از كوه بياورد و دختر به وى داد ، و از وى اردشير بزاد . گفت : " پسر منست " . نيارست از بيم اشكانيان نسب